close
تبلیغات در اینترنت
تجربه طلایی تدریس1 s
98تیچر

98تیچر

بزرگترین سایت آموزشی و پژوهشی کشور

نام کاربری :
رمز عبور :
فراموشي رمز عبور !
98teacher
عنوان تاپيک پاسخ ها بازديد آخرين پاسخ دهنده
آموزش رویت 0 48 amirzarbakhsh
دانلود قالب هات اپ برای رزبلاگ 1 546 amir2492
دانلود بازی gta 7 برای اندروید 0 353 amir2492
دانلود فصل ششم سریال teen volf 0 307 amir2492
دانلود روبات نویسنده وبلاگ و سایت 0 281 amir2492
دانلود برنامه بی نهایت کردن بازی و برنامه های اندرویدی + برای کامپیوتر به زودی می آید 0 283 amir2492
کسی مدونه فردا چه روزیه؟ 1 988 msk
اسامی حذف شدگان از برخی امتحانات 0 826 98teacher
آخرین خبر از امتحانات 0 643 98teacher
لحظه شماری برای رفتن به...... 4 1005 pardis
مقاله خود نظم دهی 5 1338 98teacher
آخر چه خواهد شد؟؟؟؟؟؟ 0 731 rezazare
فردا چه روزی هست؟؟؟ 2 1125 98teacher
بچه ها غذا یادتون نره رزرو کنید و گرنه شنبه غذا ندارید 4 996 98teacher
کمکککککککککککککککککککک 1 818 98teacher
کی غذا ررزف کرده؟؟؟؟http://www.98teacher.ir/weblog/file/forum/smiles/35.gif 1 797 98teacher
5روز مانده تا برویم..... 0 695 rezazare
نرم افزارهای ساخت آزمون 0 726 98teacher
هک واقعی نرم افزار اندروید 0 866 98teacher
10 ساعت کلاس روزی!!! رکوردی دیگر 1 1009 98love
جلسه کارورزی 0 1080 98teacher
تشکر برای اینترنت خوابگاهی 0 792 98teacher
دوره فشرده آموزشی انتخاب واحد در 3جلسه😀😀😀 0 874 98teacher
اساتید کارورز دقیقا بگید چی از ما میخواهید؟؟ 0 913 98teacher
الکی مثلا ما انتخاب واحد کردیم😁😂 0 880 98teacher

تجربه طلایی تدریس1

مدیر یکی از مدارس ابتدایی دخترانه نقل می کند روزی در هفته را برای افزایش مهارتهای زندگی دانش آموزان تعیین کرده بودیم تصمیم گرفتیم در آن روز دو غذای محلی تهیه کنیم تا هم دانش آموزان را با طعم و مزه  آن غذاها آشتی دهیم و هم آنها را از خوردن فست فود ها منصرف  کنیم. صبح زنگ اول مشغول به کار شدیم و برای زنگ تفریح اشکنه و آش یزدی آماده شد. روز قبل هم به دانش آموزان گفته بودیم با خود ظرف بیاورند. وقتی غذا توزیع شد یکی ازبچه ها نزد من آمد و گفت خانم مدیر میشه کاسه منو بذارین تو یخچال آبدارخانه زنگ خانه ببرم.

با اخم گفتم چرا نخوردی کی می خواین بفهمین پیتزا وساندویچ به درد نمی خوره، برو آشت را بخور!

 دانش آموز از من دور شد زنگ دوم یکی ازدانش آموزان به دفتر آمد که خانم مدیر زهرا کاسه آششو آورده تو کلاس الان می ریزه رو دفتر وکتابهام.

 خودم به کلاسش رفتم آن دختر را دیدم دستش را گرفتم کاسه را برداشتم با خود به دفتر بردم گفتم چرا حرف گوش نمی دهی؟ گفت خانم می خوام ببرم خانه با بچه هامون بخورم گفتم کاسه ات اینجا باشه برو سر کلاس.

از خدمتگزار مدرسه جویای حال دانش آموز شدم ایشان در جواب گفت وضعشان اصلا خوب نیست ما اگر غذای اضافی یا لباس و چیز دیگری داشته باشیم برایشان می بریم. پدرش فلج شده مادرش هم چند هفته است عمل کرده نمی تواند کارهای خانه اش را انجام دهد. یه لحظه احساس کردم سنگی بر سینه ام گذاشته اند، از خدمتگزار مدرسه خواستم ظرفی بیاورد مقداری از این غذا را برای خانواده ی این دانش اموز کنار بگذارد،زنگ خانه که زده شد به دانش آموزم گفتم بایستد خودم با ماشین ظرف را تا دم خانه شان بردم و زمانی که پیاده شد بهش گفتم یه جایزه کوچک به خاطر احساس مسئولیت نسبت به خانواده ات پیش من داری،این مدیر در ادامه حرفهای خود می گوید من از دانش آموزانم درسهایی آموختم که در زندگی شخصیم از آن استفاده های زیادی کرده ام.

برگرفته ازمجموعه ی تجربه های طلایی تدریس -سالاری 

امتياز مطلب : 1 » امتيازات : 2 » شرکت کننده : 1

Raziye گفته است :

1393/2/4 , 8:53

بسيار عالي.. سپاس

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی