close
تبلیغات در اینترنت
نمونه ای از گزارش کارورزی روزانه - محمد جابر سالاری s
98تیچر

98تیچر

بزرگترین سایت آموزشی و پژوهشی کشور

نام کاربری :
رمز عبور :
فراموشي رمز عبور !
98teacher
عنوان تاپيک پاسخ ها بازديد آخرين پاسخ دهنده
آموزش رویت 0 6 amirzarbakhsh
دانلود قالب هات اپ برای رزبلاگ 1 456 amir2492
دانلود بازی gta 7 برای اندروید 0 298 amir2492
دانلود فصل ششم سریال teen volf 0 258 amir2492
دانلود روبات نویسنده وبلاگ و سایت 0 238 amir2492
دانلود برنامه بی نهایت کردن بازی و برنامه های اندرویدی + برای کامپیوتر به زودی می آید 0 233 amir2492
کسی مدونه فردا چه روزیه؟ 1 887 msk
اسامی حذف شدگان از برخی امتحانات 0 782 98teacher
آخرین خبر از امتحانات 0 596 98teacher
لحظه شماری برای رفتن به...... 4 918 pardis
مقاله خود نظم دهی 5 1227 98teacher
آخر چه خواهد شد؟؟؟؟؟؟ 0 692 rezazare
فردا چه روزی هست؟؟؟ 2 1024 98teacher
بچه ها غذا یادتون نره رزرو کنید و گرنه شنبه غذا ندارید 4 910 98teacher
کمکککککککککککککککککککک 1 746 98teacher
کی غذا ررزف کرده؟؟؟؟http://www.98teacher.ir/weblog/file/forum/smiles/35.gif 1 726 98teacher
5روز مانده تا برویم..... 0 652 rezazare
نرم افزارهای ساخت آزمون 0 684 98teacher
هک واقعی نرم افزار اندروید 0 816 98teacher
10 ساعت کلاس روزی!!! رکوردی دیگر 1 936 98love
جلسه کارورزی 0 1035 98teacher
تشکر برای اینترنت خوابگاهی 0 749 98teacher
دوره فشرده آموزشی انتخاب واحد در 3جلسه😀😀😀 0 814 98teacher
اساتید کارورز دقیقا بگید چی از ما میخواهید؟؟ 0 870 98teacher
الکی مثلا ما انتخاب واحد کردیم😁😂 0 835 98teacher

نمونه ای از گزارش کارورزی روزانه - محمد جابر سالاری

امروز ساعت 7:30 دقیقه وارد مدرسه شدیم. هوا خیلی سرد بود. از نظر بنده بهتر بود صبحگاه برگزار نشود، اما صبحگاه آغاز شده بود.بعد از برقراری برنامه های روتین صبحگاهی مدیر چند دقیقه ای صحبت کرد و نکانی را متذکر شد. سپس یکی از بچه ها که صدای خوبی داشت جلوی صف آمد و یکی از موسیقی های سنتی را اجرا کرد. بنده تحت تاثیر تنوع مراسم صبحگاهی قرار گرفتم و این نکه بسیار مثبتی بود که در این مدرسه لحاظ می گشت. معلم بعد از ورود به کلاس با بچه ها احوال پرسی کرد و با نگاه وضعیت حضور و غیاب بچه ها را بررسی کردو از آنها خواست باهم و باصدای بلند سوره کوثر را تلاوت کنند. سپس چند سوال از درس قبل پرسید و توجه بچه ها به کلاس جلب کرد. معلم می خواست کلمه بادام را تدریس کند. او شکل بادام را به کلاس آورده بودو یکی از بچه ها نیز کاردستی ای در همین رابطه درست کرده بود و معلم آن را به دیوار کلاس نصب کرد. معبم بادام را پای تخته نوشت و از بچه ها خواست آن را بخوانند و در دفتر تمرین کنند و به کسانی که با صدای بلند و درست می خواندند و زیبا و درست می نوشتند یک شکلات می داد. البته معلم به نحوی عمل کرد که سرانجام همه یک شکلات گرفتند اما در ایجاد انگیزه برای بچه ها خیلی موثر بود. یکی از دانش آموزان بیش فعال کلاس با چند تا از دانش آموزان درگیری لفظی پیدا کرده بود و به طور مداوم به همدیگر الفاظ نامربوط بچه گانه می گفتند. معلم هم جای اورا عوض کرد و به او را گوشه دیگر کلاس هدایت کرد، مشکل تا حد زیادی رفع شد. معلم میزان یادگیری بچه ها را مرتبا کنترل می کرد و در آخر کلاس را به موقع تمام کرد. زنگ بعد معلم خواست عدد سه را به بچه ها آموزش دهد. برای این تدریس از روش تناظر یک به یک استفاده کرد. بدین نحو که سه خودکار را در دست گرفت و به بچه ها نیز گفت:  سه مداد به مقدار خودکارهای من در دست بگیرند. بدین ترتیب بچه ها مفهوم عدد سه را فهمیدند. دو مرتبه سه مداد در دست گرفت و از بچه ها پرسید من چند مداد در دست دارم؟ چند تا از بچه ها به وسط کلاس پریدند و گفتند: خانم، شما سه مداد دارید. معل به آنها آفرین گفت و شکل صحیح عدد سه را پای تخته نوشت و از بچه ها خواست آن را در دفتر خود تمرین کنند. در حین نوشتن من و معلم نوشتن بچه ها را بررسی می کردیم و نکات لازم را به آنه گوشزد می کردیم. مثلا نحوه نوشتنشان را تصحیح می کردیم زیرا عموما بچه ها اعداد را به یک شکل نمی نوشتند و کوچک و بزرگ می نوشتند.

زنگ بعد املا داشتیم. معلم با تبسم دایمی که بر صورت داشت وارد کلاس شد. در بچه ها اثری از ترس درمورد املا نمی دیدم و بچه ها کاملا راحت بودند که شاید از اثرات ارزشیابی توصیفی باشد. در این جلسه معلم گفت: هر کس باید تکی املای خود را بنویسد و مجددا تاکید کرد که هرکس از روی دست بغل دستی نگاه کند دزدی کرده است و خداوند دزدی را دوست ندارد و دشمن خداهست.قاطبه کلاس حرف معلم را گوش کردند و از روی دست یکدیگر نگاه نمی کردند اما چند نفری کماکان به تقلبی ادامه دادند. البته می توان دلیل آن را ترس از غلط نوشتن و سرزنش شدن احتمالی دانست. رفتار یکی از بچه ها توجه مرا جلب کرده بودد. یکی از دانش آموزان دست خود را در طول املا به صورت مداوم بغل صورت خود گرفته بود تا نتواند دفتر بغل دستی خود را ببیند و به نظرم به دلیل تفکر خودمحوری که در این سن وجود دارد، فکر می کرد با این کار همکلاسی اش نیز دفتر او را نمی بیند. پاکی و معصومیت آن دانش آموز و اینکه در تمام طول املا دست خود را کنار صورتش گرفته بود برای من جالب و الهام بخش بود.

زنگ بعدی معلم تکالیف بچه ها را می دید و من املاها را تصحیح کردم. می دیدم که بچه ها به شدت پیگیر نمره خود هستند و آن را به وضوح در چهره هایشان مشاهده می کردم. زنگ آخر نزد آقای مدیر رفتم و ایشان راجع به شرایط فیزیکی آموزشگاه برایمان توضیح داد و از اصلاحات اخیری که در مدرسه صورت گرفته بود ما را مطلع کرد. 

محمدجابرسالاری

امتياز مطلب : 3 » امتيازات : 3 » شرکت کننده : 1
لينک هاي مرتبط با اين مطلب :
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی