close
تبلیغات در اینترنت
گزارش روز ششم کارورزی s
98تیچر

98تیچر

بزرگترین سایت آموزشی و پژوهشی کشور

نام کاربری :
رمز عبور :
فراموشي رمز عبور !
98teacher
عنوان تاپيک پاسخ ها بازديد آخرين پاسخ دهنده
آموزش رویت 0 35 amirzarbakhsh
دانلود قالب هات اپ برای رزبلاگ 1 523 amir2492
دانلود بازی gta 7 برای اندروید 0 339 amir2492
دانلود فصل ششم سریال teen volf 0 293 amir2492
دانلود روبات نویسنده وبلاگ و سایت 0 269 amir2492
دانلود برنامه بی نهایت کردن بازی و برنامه های اندرویدی + برای کامپیوتر به زودی می آید 0 269 amir2492
کسی مدونه فردا چه روزیه؟ 1 956 msk
اسامی حذف شدگان از برخی امتحانات 0 813 98teacher
آخرین خبر از امتحانات 0 628 98teacher
لحظه شماری برای رفتن به...... 4 972 pardis
مقاله خود نظم دهی 5 1315 98teacher
آخر چه خواهد شد؟؟؟؟؟؟ 0 722 rezazare
فردا چه روزی هست؟؟؟ 2 1097 98teacher
بچه ها غذا یادتون نره رزرو کنید و گرنه شنبه غذا ندارید 4 968 98teacher
کمکککککککککککککککککککک 1 798 98teacher
کی غذا ررزف کرده؟؟؟؟http://www.98teacher.ir/weblog/file/forum/smiles/35.gif 1 776 98teacher
5روز مانده تا برویم..... 0 684 rezazare
نرم افزارهای ساخت آزمون 0 714 98teacher
هک واقعی نرم افزار اندروید 0 850 98teacher
10 ساعت کلاس روزی!!! رکوردی دیگر 1 993 98love
جلسه کارورزی 0 1067 98teacher
تشکر برای اینترنت خوابگاهی 0 779 98teacher
دوره فشرده آموزشی انتخاب واحد در 3جلسه😀😀😀 0 860 98teacher
اساتید کارورز دقیقا بگید چی از ما میخواهید؟؟ 0 900 98teacher
الکی مثلا ما انتخاب واحد کردیم😁😂 0 868 98teacher

گزارش روز ششم کارورزی

به نام حق

گزارش روزششم  کارورزی

تاریخ : 5/9/93

نویسنده : فضل اله شعبان زاده

استاد راهنما : دکترمشهدی

رفتیم صبح مدرسه تا رفتیم تو دفتر من جعبه شیرینی بزرگی رو رومیز مدیر دیدم  گفتم به بچه ها امروز یه خبری هست من از قبل میدونستم قراره بازنشسته بشه امروز ازبچه های سه شنبه که اینجا کارورزی میومدن شنیده بودم خلاصه مدیر ما رو نشوند وحضور غیاب ومثل همیشه کرد وقرار شد باهامون دوباره صحبت کنه من همش دوست داشتم صحبتاشو بشنوم درمورد جلسه ای که دعوت کرده بود دانشگاه حرف زد واینده شغلی ما واهمیت کارورزی وخلاصه حدودای ساعت هشت ونیم بود که استاد مشهدی هم رسید مدیر گفت که روز اخرش هست واقای مشهدی هم تعجب کرده بود واسه من که یه سعادتی بود روز اخر یه مدیر باشه واون روز کاروزیم باشه استاد مشهدیم یکم صحبت کرد و خلاصه ما تقسیم شدیم بریم کلاسا قرارشد ازاین به بعد من وبهروز بریم کلاس اول تا اخر رفتیم کلاس اول وسط درس دادن بود معلم ازبچه ها میپرسید خانوم خیلی باتجربه وعالی هست ازهمه بچه ها میپرسید وکامل حواسش به همه بود زنگ خورد اومدیم بیرون بچه ها بهمون بیسکویت میدادن گشنگیمون رفع شد ساعت بعدی هم رفتیم تو کلاس معلم بازم ازشون سوال کرد وبچه ها بنویسیم داشتن تمرین نوشتن زنگ تفریح خورد ومدیر همش پیش بچه ها بود روسرشون دست میکشید ویه بغضی ولی داشت زنگ خورد خواستیم بریم کلاس گفت بیاین تو دفنر یه شیرینی بخوریم رفتیم نشستیم چای اوردن وشیرینی خلاصه شیرینی هم پیش ما بود هیچکسم تو دفتر نبود فقط شیرینی خوردیم خیلی حال داد بعدش زنگ خورد وماهم که خواستیم بریم شمال رفتیم ازمدیر اجازه گرفتیم ویه خداحافظی گرمی باهاش کردیم وازمون حلالیتم خواست  ارزوی سلامتی وموفقیت برامون کرد وما هم برگشتیم دانشگاه .

 

نظرات شما دوستان،مايه دلگرمي ماست...

امتياز مطلب : 0 » امتيازات : 0 » شرکت کننده : 0
لينک هاي مرتبط با اين مطلب :
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی