close
تبلیغات در اینترنت
گزارش روزپنجم کارورزی s
98تیچر

98تیچر

بزرگترین سایت آموزشی و پژوهشی کشور

نام کاربری :
رمز عبور :
فراموشي رمز عبور !
98teacher
عنوان تاپيک پاسخ ها بازديد آخرين پاسخ دهنده
آموزش رویت 0 6 amirzarbakhsh
دانلود قالب هات اپ برای رزبلاگ 1 456 amir2492
دانلود بازی gta 7 برای اندروید 0 298 amir2492
دانلود فصل ششم سریال teen volf 0 258 amir2492
دانلود روبات نویسنده وبلاگ و سایت 0 238 amir2492
دانلود برنامه بی نهایت کردن بازی و برنامه های اندرویدی + برای کامپیوتر به زودی می آید 0 233 amir2492
کسی مدونه فردا چه روزیه؟ 1 887 msk
اسامی حذف شدگان از برخی امتحانات 0 782 98teacher
آخرین خبر از امتحانات 0 596 98teacher
لحظه شماری برای رفتن به...... 4 918 pardis
مقاله خود نظم دهی 5 1227 98teacher
آخر چه خواهد شد؟؟؟؟؟؟ 0 692 rezazare
فردا چه روزی هست؟؟؟ 2 1024 98teacher
بچه ها غذا یادتون نره رزرو کنید و گرنه شنبه غذا ندارید 4 910 98teacher
کمکککککککککککککککککککک 1 746 98teacher
کی غذا ررزف کرده؟؟؟؟http://www.98teacher.ir/weblog/file/forum/smiles/35.gif 1 726 98teacher
5روز مانده تا برویم..... 0 652 rezazare
نرم افزارهای ساخت آزمون 0 684 98teacher
هک واقعی نرم افزار اندروید 0 816 98teacher
10 ساعت کلاس روزی!!! رکوردی دیگر 1 936 98love
جلسه کارورزی 0 1035 98teacher
تشکر برای اینترنت خوابگاهی 0 749 98teacher
دوره فشرده آموزشی انتخاب واحد در 3جلسه😀😀😀 0 814 98teacher
اساتید کارورز دقیقا بگید چی از ما میخواهید؟؟ 0 870 98teacher
الکی مثلا ما انتخاب واحد کردیم😁😂 0 835 98teacher

گزارش روزپنجم کارورزی

به نام حق

گزارش روزپنجم  کارورزی

تاریخ : 28/8/93

نویسنده : فضل اله شعبان زاده

استاد راهنما : دکترمشهدی

بازم زود رفتیم مدرسه امروز من وبهروز دوست داشتیم بریم کلاس اقای زهرایی که تعریفشو زیادشنیده بودیم که خیلی معلم ناجوریه  خلاصه تقسیم شدیم اما قبلش مدیر خواست تا یکم برامون حرف بزنه ساعت اول وما تو دفتر نشستیم مدیر دفترای خاص رو توضیح داد مثل دفتر صورتجلسات شورای معلمان وشورای مالی و.. بعدشم دردو دل کرد وگفت که این روزای اخرشه که تومدرسه هست وبعدش بازنشسته میشه  یه جمله معروفی گفت تو ذهن همه بچه ها هست که گفت یکی اینجا کارمیکنه تواین مدرسه ده نفر دیگه میخورن واقعا هم همینطوری بود معاون پرورشی نمیدونست پاکن کجاست همه نشسته بودن یا سرشون تو گوشی بود یا تو لپ تاب خلاصه یه چای خوردیم و زنگ تفریح خورد رفتیم تو حیاطمن وبهروز بعد زنگ رفتیم کلاس اقای زهرایی که ساعت اول بخوانیم وبنویسیم بود خیلی بد بابچه ها حرف میزد وکلمه های ناجوری میگفت مثل حمال وحیوان و... کسی هم حق حرف زدن نداشت هرکسم بلد نبود میگفت خاک توسرت ما هم فقط ته کلاس میخندیدیم از رفتارش ولی زنگ بعدی خیلی ناراحت شدیم ساعت ریاضی بود یکی از بچه ها بلد نبود هردقیقه تهدیدش میکرد بگو تا نزدمت و.. بعدیه لحظه رفت بیرون اومد تو گفت کی شیطونی کرد گیرداد به یکی ازبچه ها اون بچه هم گفت ببخشید یدونه کشیده زد تو گوشش گفت حالا بخشیدم بشین جای دستش روصورت بچه بود من نمیدونم چطوری دلش اومد زد اوف واقعا ناراحت کننده بود زنگ خورد ورفتیم ساعت اخر تو کلاس پنجما معلم نداشتن زنگ قرانشون بود تک تک قران وخوندن واخر اخرا خسته شدن شولغ میکردن تا اینکه زنگ خورد واومدیم دانشگاه مستقیمم رفتیم غذاخوری ازبس گشنمون بود .

 

نظرات شما دوستان،مايه دلگرمي ماست...

امتياز مطلب : 1 » امتيازات : 1 » شرکت کننده : 1
لينک هاي مرتبط با اين مطلب :
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی