close
تبلیغات در اینترنت
طنز s
98تیچر

98تیچر

بزرگترین سایت آموزشی و پژوهشی کشور

نام کاربری :
رمز عبور :
فراموشي رمز عبور !
98teacher
عنوان تاپيک پاسخ ها بازديد آخرين پاسخ دهنده
دانلود قالب هات اپ برای رزبلاگ 1 347 amir2492
دانلود بازی gta 7 برای اندروید 0 239 amir2492
دانلود فصل ششم سریال teen volf 0 196 amir2492
دانلود روبات نویسنده وبلاگ و سایت 0 192 amir2492
دانلود برنامه بی نهایت کردن بازی و برنامه های اندرویدی + برای کامپیوتر به زودی می آید 0 184 amir2492
کسی مدونه فردا چه روزیه؟ 1 764 msk
اسامی حذف شدگان از برخی امتحانات 0 729 98teacher
آخرین خبر از امتحانات 0 550 98teacher
لحظه شماری برای رفتن به...... 4 830 pardis
مقاله خود نظم دهی 5 1091 98teacher
آخر چه خواهد شد؟؟؟؟؟؟ 0 639 rezazare
فردا چه روزی هست؟؟؟ 2 867 98teacher
بچه ها غذا یادتون نره رزرو کنید و گرنه شنبه غذا ندارید 4 825 98teacher
کمکککککککککککککککککککک 1 679 98teacher
کی غذا ررزف کرده؟؟؟؟http://www.98teacher.ir/weblog/file/forum/smiles/35.gif 1 670 98teacher
5روز مانده تا برویم..... 0 601 rezazare
نرم افزارهای ساخت آزمون 0 633 98teacher
هک واقعی نرم افزار اندروید 0 770 98teacher
10 ساعت کلاس روزی!!! رکوردی دیگر 1 872 98love
جلسه کارورزی 0 983 98teacher
تشکر برای اینترنت خوابگاهی 0 696 98teacher
دوره فشرده آموزشی انتخاب واحد در 3جلسه😀😀😀 0 745 98teacher
اساتید کارورز دقیقا بگید چی از ما میخواهید؟؟ 0 814 98teacher
الکی مثلا ما انتخاب واحد کردیم😁😂 0 785 98teacher
انتخاب واحد پر!! دانشجو پر پر@@ 0 707 98teacher

شعر طنز

سلمانی
دوش دیدم که خلایق در سلمانی زدند /// زلف هم را بگرفتند و به آن شانه زدند
ساکنان خوش نشین و مایه دار در آن روز /// با من زاغه نشین گیسوی خود را بزدند
همسران موی بلند را بتوانند کشید /// چون کشیدند، خلایق موی خود را بزدند
فشن و میکروبی و آلمانی را عذر بنه /// چون کشیدند زنان، از دم تیغانه زدند
شکر آن را که میان من و زن صلح انداخت /// مردها رقص کنان کله ی خود تیغ زدند
زلف آن نیست که کند ریشه ی آن همسر من /// زلف آن است که از بهر زن از ته بزدند
کس چو ماهر نتراشید سر از ترس زنش /// تا خود صبح به مغزش لنگه دمپایی زدند
علی عباسپور (ماهر)
امتياز مطلب : 2 » امتيازات : 8 » شرکت کننده : 2

شعر طنز

تک بیت طنز از سعید بیابانکی

اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند

چند ماهی است شما تومور مغزی دارید

امتياز مطلب : 5 » امتيازات : 6 » شرکت کننده : 5

شعر طنز

تک بیت طنز از سعید بیابانکی

تو را که حسن خداداد هست و حجله ی بخت

به حیرتم که چرا خواستگار کم داری

امتياز مطلب : 1 » امتيازات : 7 » شرکت کننده : 1

شعر طنز

تک بیت طنز از سعید بیابانکی

جمیله است عروس جهان ولی هشدار

بدون تنبک و دف بندری نمی رقصد

امتياز مطلب : 5 » امتيازات : 6 » شرکت کننده : 5

شعر طنز

حافظ+من

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

تا بگویند عجب رقص قشنگی دارد

سعید بیابانکی

امتياز مطلب : 5 » امتيازات : 6 » شرکت کننده : 5

شعر طنز

حافظ+من

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید

رفت و یکجا به همه کله پزی ها بفروخت

سعید بیابانکی

امتياز مطلب : 5 » امتيازات : 6 » شرکت کننده : 5

شعر طنز

حافظ+من

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

علی الخصوص اگر عضو بیمه هم باشی

سعید بیابانکی

امتياز مطلب : 5 » امتيازات : 6 » شرکت کننده : 5

شعر طنز

دوبیتی از ناصر فیض با نام معلم

منم آموزگاری صاف و ساده

خداییش این که من می خوام زیاده

فقط لطفی بکن یا رب شب و روز

نباشم شرمسار خانواده

امتياز مطلب : 5 » امتيازات : 6 » شرکت کننده : 5

شعر طنز

شعر طنز

سمیناهار

گوینده، پاورپوینت، تپق، آب، سمینار///حضّار، تصاویر خفن، خواب، سمینار

خمیازه ی پی در پی و پاییدن ساعت///نسکافه و آبمیوه و صد گونه صناعت

input: سخنهای بسی نغز که گفتند///output: دهن درّه ی حضار که مُفتند

اسلاید، سخنرانی، اسلاید، سخنرا...///سنگین کرد افکار مهم دیده ی من را

با کیف پر از هدیه شدم جانب خانه///مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه

سید علی میر افضلی

 

امتياز مطلب : 5 » امتيازات : 10 » شرکت کننده : 5

شعر طنز

صادرات و واردات

دردم از یار است و درمان نیز هم/این فدای او شد و آن نیز هم/

خودکفا شد میهن از گندم/شد گران از این هنر نان نیز هم/

خودکفا خواهیم گشت اندر برنج/می خوری زین پس غم آن نیز هم/

کفش ها شد پاره از سگ دو زدن/در غم نان رفت تُنبان نیز هم/

این تورم رد شد از کوه دنا/از بلندی های جولان نیز هم/

این که می گویند از افلاس و فقر/جیب ما این دارد و آن نیز هم/

دوستان در پرده می گویم سخن/این همی رفت و رود آن نیز هم/

نفت ما چون رفت در دنبال آن/رفتنی شد گاز ایران نیز هم/

نفت صادر، گاز صادر، زعفران/کله قوچی های خندان نیز هم/

خاک زرین آب شیرین سنگ مس/آهن و فولاد و سیمان نیز هم/

خاویار ماهی و میگو و مرغ/خوردنی های فراوان نیز هم/

هرچه اینجا بود صادر گشت و رفت/گفتمت پیدا و پنهان نیز هم/

داخل میهن که خوب آباد شد/می رویم اطراف ایران نیز هم

جواد نوری (شرکت کننده سری قبل مسابقه طنز قند پهلو)

امتياز مطلب : 5 » امتيازات : 10 » شرکت کننده : 5

شعر طنز

شعری از دوست عزیز، شاعر تنبل

بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود

این شب امتحان من، چرا سحر نمی شود

مولوی او که سرزده، دوش به خوابم آمده

گفت که با یکی دو شب، درس به سر نمی شود

استرس است و امتحان، پیر شده است این جوان

دوره ی آخر الزمان، درس ثمر نمی شود

مثل زمان مدرسه، وضعیت افتضاح و سه

به زور جبر و هندسه، گاو بشر نمی شود

مهلت ترمیم گذشت، کشتی ما به گل نشست

خواستمش حذف کنم، وای دگر نمی شود

هرچه بگی برای او، خشم و غضب سزای او

چونکه به محضر پدر، عذر پسر نمی شود

رفته ز بنده آبرو، لیک ندانم از چه سو

این شب امتحان من، دست به سر نمی شود

توپ شدم شوت شدم، شاعر مشروط شدم

خنده کنی یا نکنی، باز سحر نمی شود

شاعر تنبل

امتياز مطلب : 5 » امتيازات : 5 » شرکت کننده : 5

شعر طنز

شکر خدا

خورده ام آب و نان الهی شکر/گفته ام بعد از آن الهی شکر/

تازه وقتی که آب و نان هم نیست/گفته ام همچنان الهی شکر/

منقرض گرچه گشته مانند/ببر مازندران الهی شکر/

با تمام وجود می گویم/خالق مهربان الهی شکر/

می پرد از دهان من بیرون/بی هوا ناگهان الهی شکر/

داده مثل بقیه ما را هم/چشم و گوش و دهان الهی شکر/

کربلا می رویم و می آییم/کاروان کاروان الهی شکر/

کهکلویه اگرچه محروم است/بابت اصفهان الهی شکر/

می رسد پشت هاله ای از نور/مردی از آسمان الهی شکر/

همه با هم رفیق و همدستیم/همدل و همزبان الهی شکر/

جمله دیندار و مومن و پاکیم/خرد و پیر و جوان الهی شکر/

موش با گربه همنشین شده است/دزد با پاسبان الهی شکر/

ای خدایی که داده ای به غنی/سینه و بال و ران الهی شکر/

لطف کن از زمین خود بردار/نسل مستضعفان الهی شکر

فریدون هاشمی

امتياز مطلب : 0 » امتيازات : 0 » شرکت کننده : 0

شعر طنز

شعر نو از دوست عزیز، استاد طوفان

ظرفها را باید شست/جور دیگر باید خورد/

من دانشجو هستم/340 دارم/170 بر آب/

و خدایی که مرا کرده جواب/همه را برده ز خواب/من ز دست همه کس نالانم/

من نهج ال... را با بی پولی خریدم/چه کنم ... جان/همه از دست ... بیزار/... بیکار/و اگر گویم من سر من بالا دار/

من طوفان ز همه دلگیرم/340 گیرم/عیدی برگیرم/

بی خیالش ماهر/من طوفان به همان عدس پلو راضی ام/نه کره مربای یخ زده ی صبح/که همه می میرند/

نظری ماهر جان/به این شعر نوی طوفان بنداز/

و خدایا بازگویم من/

جیبها را باید دوخت/دلخوش 340 باید شد

استاد طوفان

1393/1/4

از دوست عزیزم بابت شعرش تشکر می کنم، مخصوصا از آوردن اسمم در شعرشون بطور ویژه ممنونم.

از دوستان دیگه می خوام شعراشون یا هر مطلب طنزی را به دست ما برسونن ما بزاریم توی سایت با اسم خودشون.

هر جور راحت ترید، یا تو قسمت نظرات بذارید یا به ایمیل من به آدرس abbaspourtmy@yahoo.com بفرستید.

امتياز مطلب : 0 » امتيازات : 0 » شرکت کننده : 0

شعر طنز

تست عربی

ای معلم طراح، داد از غم طراحی

مخ از تو به جان آمد، وقت است که باز آیی

دائم مخ این جانب، یاری نمی دارد

دریاب ضعیفان را، در موقع طراحی

دیشب گله از تستت، با باد همی کردم

گفتا الکی بگذر، مثل این که بی حالی

صد نکته ی سخت اینجا، با هم شده اند ترکیب

اینست سوال ای دوست، یک تست تماشایی

افعالی و مفعولی، دور از تو چنانم کرد

گر صرف بخواهم کرد، پایان شکیبایی

ای درس توام همراه، در موسم خوشحالی

وی تست توام مونس، در موقع بیکاری

از دست شما هر دم، ما یکسره مشروطیم

لطف گر که تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی

فعل و خبر و فاعل، در عالم نحوی نیست

اسم است در این دفتر، این مبحث پایانی

زین 20 خوش و زیبا، یک نمره ی پاسی ده

تا ول کنم این دفتر، در لحظه و ساعاتی

ماهر شب آخر شد، بوی خوش تست آمد

پاسیت مبارک باد، ای شاعر شیدایی

علی عباسپور (ماهر)

1393/1/3


 

امتياز مطلب : 1 » امتيازات : 42 » شرکت کننده : 1

شعر طنز

نمره زبان

دوش وقت سحر از خواب نجاتم دادند      

واندر آن ظلمت شب آب مماتم دادند

بیخود از شاخه ی تعریف به جیبم کردند      

خبر از نمره ی عالیّ زبانم دادند

چه مزخرف سحری بود و چه منحوس شبی      

آن شب جمعه که این نمره زبانم دادند

بعد از این گند من و نمره ی عالیّ زبان      

که در آنجا خبر از درس و کتابم دادند

من اگر مشروط هم گشتم و آخر چه عجب      

مستحق بودم و اینها به زیادم دادند

حامد آنروز به من مژده ی این نمره بداد      

که بدان درس و کتاب نمره ی چهارم دادند

این همه سه و چهار کز کتبم می ریزد      

اجر برگیست کز آن لای کتابم دادند

خبر حامد و تک زنگ سحرخیزان بود      

که ز خرّ و پف بابام نجاتم دادند

علی عباسپور (ماهر)

1393/1/2


امتياز مطلب : 5 » امتيازات : 14 » شرکت کننده : 5